مدلیابی روابط علّی رضایت شغلی بر اساس تعارض کار- خانواده در کارکنان هلال احمر استان مازندران با نقش میانجی ذهنآگاهی
مقدمه و هدف: رضایت شغلی نقش مهمی در بهبود وضعیت شغلی، اجتماعی و خانوادگی کارکنان دارد. در نتیجه، هدف این مطالعه بررسی مدلیابی روابط علّی رضایت شغلی بر اساس تعارض کار- خانواده در کارکنان هلال احمر استان مازندران با نقش میانجی ذهنآگاهی بود.
روششناسی: مطالعه حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه این مطالعه کارکنان هلال احمر استان مازندران در سال 1404 به تعداد 986 نفر بودند. حجم نمونه 237 نفر تعیین که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش حاضر شامل پرسشنامه رضایت مینهسوتا (ویس و همکاران، 1967)، پرسشنامه چندبعدی تعارض کار- خانواده (کارلسون و همکاران، 2000) و پرسشنامه ذهنآگاهی (بائر و همکاران، 2006) بودند. دادههای این پژوهش با روشهای ضرایب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند.
یافتهها: یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که مدل رضایت شغلی بر اساس تعارض کار- خانواده با نقش میانجی ذهنآگاهی برازش مطلوبی داشت. در این مدل، اثر مستقیم تعارض کار- خانواده بر ذهنآگاهی و رضایت شغلی منفی و معنادار و اثر مستقیم ذهنآگاهی بر رضایت شغلی مثبت و معنادار بود (001/0P<). همچنین، اثر غیرمستقیم تعارض کار- خانواده با میانجی ذهنآگاهی بر رضایت شغلی منفی و معنادار بود (001/0P<).
نتیجهگیری: طبق نتایج این مطالعه، برای افزایش رضایت شغلی کارکنان میتوان زمینه را برای کاهش تعارض کار- خانواده آنها و افزایش ذهنآگاهی آنان فراهم نمود.
مقایسه اثربخشی بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت و بازی درمانی والدگر بر جرأتورزی دانشآموزان دختر دوره دوم ابتدایی
مقدمه و هدف: جرأتورزی یکی از ویژگیهای نیازمند بررسی در دانشآموزان است که میتوان آن را با روش بازی درمانی بهبود بخشید. بنابراین، هدف این مطالعه مقایسه اثربخشی بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت و بازی درمانی والدگر بر جرأتورزی دانشآموزان دختر دوره دوم ابتدایی بود.
روششناسی: مطالعه حاضر نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری دو ماهه همراه با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش همه دانشآموزان دختر دوره دوم ابتدایی منطقه 8 تهران در سال تحصیلی 4-1403 بودند. حجم نمونه این مطالعه 45 نفر بود که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه مساوی جایگزین شدند. هر یک از گروههای آزمایش 10 جلسه تحت مداخله با روشهای بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت و بازی درمانی والدگر قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار برای مداخله ماند. دادههای مطالعه حاضر با سیاهه جرأتورزی (گمبریل و ریچی، 1975) گردآوری و با روشهای تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرمافزار SPSS-28 تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که هر دو روش بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت و بازی درمانی والدگر باعث افزایش جرأتورزی دانشآموزان دختر دوره دوم ابتدایی شدند و نتایج در مرحله پیگیری نیز باقی ماند (001/0P<). همچنین، اثربخشی بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت در مقایسه با بازی درمانی والدگر باعث افزایش بیشتر جرأتورزی آنان شد (05/0P<).
نتیجهگیری: طبق نتایج مطالعه حاضر، مشاوران و درمانگران میتوانند از هر دو روش بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت و بازی درمانی والدگر بهویژه روش بازی درمانی مبتنی بر رویکرد گشتالت برای افزایش جرأتورزی دانشآموزان استفاده کنند.
مطالعه تطبیقی مرحله صوری رشد شناختی پیاژه با فرآیند تعالی و مراتب نفس در آموزههای اسلامی
مقدمه و هدف: یکی از ویژگیهای مهم انسان توانمندیهای شناختی او بهویژه رشد شناختی است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف مطالعه تطبیقی مرحله صوری رشد شناختی پیاژه با فرآیند تعالی و مراتب نفس در آموزههای اسلامی انجام شد.
روششناسی: این مطالعه تطبیقی- تحلیلی بود. جامعه پژوهش حاضر همه اسناد و مدارک مرتبط با رشد شناختی پیاژه و فرآیند تعالی و مراتب نفس در آموزههای اسلامی بودند و همه منابع مرتبط بهعنوان نمونه انتخاب شدند. دادههای این پژوهش با روش یادداشتبرداری از اسناد و مدارک گردآوری و با روش تطبیقی تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که از نظر پیاژه دستیابی به تفکر انتزاعی نیازمند گذر از مرحله عینی و رسیدن به سن خاص و از نظر آموزههای اسلامی دستیابی به تفکر انتزاعی یک پیشنیاز شناختی ارزشمند و ضروری برای پیمودن مسیر تعالی و مراتب نفس است. با اینکه بین دو رویکرد از نظر ابزار و مقدمههای شناختی شباهتهایی وجود دارد، اما در مبانی انسانشناختی، غایتها و روشهای آن شکافهای عمیقی وجود داشت. بر اساس نظریه پیاژه رشد فرآیندی طبیعی و تکاملی است که غایت آن رسیدن به عقلانیت و سازگاری کارآمد میباشد، اما بر اساس آموزههای اسلامی رشد فرایندی کلی، انتخابی، مستمر، عملی و آگاهانه در پرتو شریعت است که غایت آن قرب الهی، اطمینان قلبی و اخلاق خدایی میباشد.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش حاکی از تفاوتهای اساسی بین تفکر انتزاعی از دیدگاه پیاژه و آموزههای اسلامی است و از نظر آموزههای اسلامی (نه پیاژه) داشتن تفکر انتزاعی شرط لازم برای دستیابی به تعالی و مراتب نفس میباشد، اما شرط کافی نیست.
ارائه مدل ساختاری عزتنفس نوجوان بر اساس کیفیت رابطه زناشویی با نقش واسطهگری رابطه والد- فرزند
مقدمه و هدف: عزتنفس نوجوانان یکی از شاخصهای مهم سلامت و بهزیستی است و نقش مهم و موثری در بهبود وضعیت آنان در جنبههای مختلف دارد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل ساختاری عزتنفس نوجوان بر اساس کیفیت رابطه زناشویی با نقش واسطهگری رابطه والد- فرزند انجام شد.
روششناسی: مطالعه حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه این پژوهش همه نوجوانان 16 تا 18 ساله شهرستان سپیدان به همراه والدین آنها در سال 1404 به تعداد 3500 نفر بودند. حجم نمونه 187 نفر تعیین که با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب و به ابزارهای پژوهش شامل مقیاس عزتنفس (روزنبرگ، 1965)، مقیاس کیفیت رابطه زناشویی (باسبی و همکاران، 1995) و پرسشنامه تجدیدنظرشده تعامل والد- فرزند (لانگ و همکاران، 2002) پاسخ دادند. دادههای مطالعه حاضر با روشهای ضرایب همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری در نسخه 23 نرمافزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که مدل عزتنفس نوجوان بر اساس کیفیت رابطه زناشویی با نقش واسطهگری رابطه والد- فرزند برازش مناسبی داشت. در این مدل، اثر مستقیم کیفیت رابطه زناشویی بر رابطه والد- فرزند و عزتنفس نوجوانان و اثر مستقیم رابطه والد- فرزند بر عزتنفس آنان مثبت و معنادار و اثر غیرمستقیم کیفیت رابطه زناشویی با نقش واسطهگری رابطه والد- فرزند بر عزتنفس نوجوانان مثبت و معنادار بود (001/0P<).
نتیجهگیری: طبق یافتهها و نتایج مذکور، برای افزایش و بهبود عزتنفس نوجوان میتوان از طریق کارگاههای آموزشی زمینه را برای ارتقای کیفیت رابطه زناشویی و رابطه والد- فرزند فراهم نمود.
مقایسه اثربخشی آموزش حرمت خود و مهارت خودکنترلی بر بهزیستی تحصیلی و انگیزش تحصیلی دانشآموزان پسر پایه ششم مدارس ابتدایی فلاورجان
مقدمه و هدف: دانشآموزان ممکن است در زمینههای تحصیلی از جمله بهزیستی و انگیزش با چالشها و دشواریهایی مواجه شوند. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش حرمت خود و مهارت خودکنترلی بر بهزیستی تحصیلی و انگیزش تحصیلی دانشآموزان پسر پایه ششم مدارس ابتدایی فلاورجان انجام شد.
روششناسی: این مطالعه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری دو ماهه با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش حاضر دانشآموزان پسر پایه ششم مدارس ابتدایی شهر فلاورجان در سال تحصیلی 4-1403 بودند که از میان آنها 90 دانشآموزا با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه مساوی جایگزین شدند. گروه آزمایش اول، 8 جلسه 90 دقیقهای تحت آموزش حرمت خود و گروه آزمایش دوم، 10 جلسه 90 دقیقهای تحت آموزش مهارت خودکنترلی قرار گرفت و گروه کنترل در لیست انتظار برای آموزش ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه بهزیستی تحصیلی (تومینن- سوینی و همکاران، 2012) و مقیاس انگیزش تحصیلی (والرند و همکاران، 1992) بودند. دادههای این مطالعه با روشهای تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرمافزار SPSS-26 تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که هر دو روش آموزش حرمت خود و مهارت خودکنترلی باعث افزایش بهزیستی تحصیلی و انگیزش تحصیلی دانشآموزان پسر پایه ششم مدارس ابتدایی شدند و نتایج در مرحله پیگیری نیز باقی ماند (001/0P<). افزون بر آن، اثربخشی آموزش مهارت خودکنترلی در مقایسه با آموزش حرمت خود در افزایش بهزیستی تحصیلی و انگیزش تحصیلی آنان بیشتر بود (05/0P<).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر، مشاوران و روانشناسان مدارس میتوانند از روش آموزش مهارت خودکنترلی برای افزایش بهزیستی تحصیلی و انگیزش تحصیلی دانشآموزان استفاده نمایند.
نقش میانجیگر فشار مراقبتی در تبیین رابطه علّی بین توانمندسازی روانشناختی و سرمایه روانشناختی با فرسودگی شغلی در مراقبان مراکز سالمندان
مقدمه و هدف: مراقبان مراکز سالمندان به دلیل مواجهه مکرر با مشکلهای سالمندان و افت عملکردهای مختلف جسمی، هیجانی و اجتماعی آنها دچار فرسودگی شغلی میشوند. بنابراین، هدف این مطالعه بررسی نقش میانجیگر فشار مراقبتی در تبیین رابطه علّی بین توانمندسازی روانشناختی و سرمایه روانشناختی با فرسودگی شغلی در مراقبان مراکز سالمندان بود.
روششناسی: پژوهش حاضر مقطعی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش کلیه مراقبان مراکز سالمندان شهر کرج در سال 1404 بودند که تعداد 254 نفر از آنها با روش نمونهگیری داوطلبانه بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه توانمندسازی روانشناختی (اسپریتزر، 1995)، پرسشنامه سرمایه روانشناختی (لوتانز و همکاران، 2007)، سیاهه فشار مراقبتی (نواک و گست، 1989) و پرسشنامه فرسودگی شغلی (مسلش و جکسون، 1981) بودند. دادههای مطالعه حاضر با روشهای ماتریس همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS-26 و AMOS-26 تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان داد که مدل توانمندسازی روانشناختی و سرمایه روانشناختی با میانجی فشار مراقبتی بر فرسودگی شغلی در مراقبان مراکز سالمندان برازش مناسبی داشت. علاوه بر آن، اثر مستقیم توانمندسازی روانشناختی و سرمایه روانشناختی بر فشار مراقبتی و فرسودگی شغلی در مراقبان مراکز سالمندان منفی و معنادار و اثر مستقیم فشار مراقبتی بر فرسودگی شغلی آنان مثبت و معنادار بود. همچنین، اثر غیرمستقیم توانمندسازی روانشناختی و سرمایه روانشناختی با میانجی فشار مراقبتی بر فرسودگی شغلی در مراقبان مراکز سالمندان منفی و معنادار بود (05/0P<).
نتیجهگیری: طبق نتایج این مطالعه میتوان استنباط کرد که برای کاهش فرسودگی شغلی در مراقبان مراکز سالمندان باید از طریق کارگاههای آموزشی زمینه را برای افزایش توانمندسازی روانشناختی و سرمایه روانشناختی آنها و از طریق بهبود شرایط کاری زمینه را برای کاهش فرسودگی شغلی آنان مهیا نمود.
بررسی اثربخشی و پایداری آموزش تنظیم هیجان و آموزش تمایزخویشتن بر فراشناخت دختران نوجوان پایه دهم شهر باغبهادران
مقدمه و هدف: نوجوانان به دلیل تغییرهای مختلف جسمانی، اجتماعی، شناختی و هیجانی با چالشهایی در زمینه فراشناخت مواجه شوند. بر همین اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی و پایداری آموزش تنظیم هیجان و آموزش تمایزخویشتن بر فراشناخت دختران نوجوان پایه دهم شهر باغبهادران انجام شد.
روششناسی: پژوهش حاضر نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سه ماهه همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری این مطالعه دانشآموزان دختر نوجوان پایه دهم شهر باغبهادران در سال تحصیلی 3-1402 بودند که 81 نفر از آنها با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جایگزین شدند. هر یک از گروههای آزمایش 10 جلسه 75 دقیقهای تحت مداخله با روشهای آموزش تنظیم هیجان و آموزش تمایزخویشتن قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار برای آموزش ماند. دادههای مطالعه حاضر با فرم کوتاه پرسشنامه فراشناخت (ولز و کارترایت- هاتون، 2004) گردآوری و با روشهای تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرمافزارهای SPSS-27 و AMOS-26 تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان داد که هر دو روش آموزش تنظیم هیجان و آموزش تمایزخویشتن در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش فراشناخت دختران نوجوان پایه دهم شدند و نتایج در مرحله پیگیری نیز باقی ماند (05/0P<). همچنین، دیگر نتایج نشان داد که بین روشهای مداخله آموزش تنظیم هیجان و آموزش تمایزخویشتن در افزایش فراشناخت آنان تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0P>).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج این مطالعه، برای بهبود فراشناخت نوجوانان میتوان از هر دو روش آموزش تنظیم هیجان و آموزش تمایزخویشتن بهره برد.
مقایسه اثربخشی درمان هیجانمدار و درمان شناختی رفتاری بر خودتنظیمی هیجان و نگرش به روابط فرازناشویی در زنان نابارور حاشیهنشین
مقدمه و هدف: زنان نابارور در زندگی زناشویی با مشکلهای زیادی مواجه هستند و همین امر ممکن است در خودتنظیمی هیجانی آنها اختلال ایجاد کند و سبب افزایش احتمال نگرش به روابط فرازناشویی شود. بنابراین، این مطالعه با هدف مقایسه اثربخشی درمان هیجانمدار و درمان شناختی رفتاری بر خودتنظیمی هیجان و نگرش به روابط فرازناشویی در زنان نابارور حاشیهنشین انجام شد.
روششناسی: این مطالعه نیمهتجربی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری دو ماهه با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش زنان نابارور مراجعهکننده به کلینیک دکتر الینا بایرامزاده (جراح و متخصص زنان، زایمان و نازایی) در نیمه دوم سال 1403 بودند. تعداد 45 زن نابارور با روش نمونهگیری تصادفی ساده از میان 120 نفر انتخاب و بهصورت تصادفی با کمک قرعهکشی در سه گروه مساوی جایگزین شدند. هر یک از گروههای آزمایش 10 جلسه 90 دقیقهای تحت مداخله با روشهای درمان هیجانمدار و درمان شناختی رفتاری قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار برای آموزش ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سبکهای هیجانی (هافمن و کاشدان، 2010) و مقیاس نگرش به خیانت (واتلی، 2008) بود و دادهها با روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرمافزار SPSS-26 تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که هر دو روش درمان هیجانمدار و درمان شناختی رفتاری بر افزایش خودتنظیمی هیجان و کاهش نگرش به روابط فرازناشویی در زنان نابارور حاشیهنشین موثر بودند و نتایج در مرحله پیگیری حفظ شد (001/0P<). همچنین، اثربخشی درمان هیجانمدار در مقایسه با درمان شناختی رفتاری در افزایش خودتنظیمی هیجان و کاهش نگرش به روابط فرازناشویی در زنان نابارور حاشیهنشین بیشتر بود (001/0P<).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج این مطالعه، برای افزایش خودتنظیمی هیجان و کاهش نگرش به روابط فرازناشویی در گروههای آسیبپذیر از جمله زنان نابارور حاشیهنشین میتوان از روش درمان هیجانمدار استفاده کرد.
دربارهی مجله
مجله روانشناسی انگیزش، رفتار و سلامت یک نشریه علمی-پژوهشی بینالمللی با دسترسی آزاد (Open Access) است که بهصورت فصلنامه منتشر میشود و به انتشار مقالات با کیفیت بالا در حوزههای روانشناسی انگیزشی، علوم رفتاری و روانشناسی سلامت اختصاص دارد. این مجله بستری برای تعامل علمی میان پژوهشگران، متخصصان سلامت، روانشناسان و علاقهمندان به مطالعات رفتاری فراهم میآورد تا با بررسی فرآیندهای انگیزشی و پیامدهای رفتاری و سلامتمحور، به تولید دانش نوین بپردازند.
مجله از مقالات پژوهشی تجربی، نظری، مروری و روششناختی استقبال میکند و پذیرای روشهای متنوع پژوهشی از جمله کمی، کیفی، ترکیبی، تجربی، طولی و مداخلهمحور است. همچنین مقالات مفهومی و فراتحلیلها نیز مورد پذیرش قرار میگیرند.
فرآیند داوری در این مجله بهصورت داوری دوسوکور و توسط دو یا سه داور متخصص انجام میپذیرد تا اعتبار علمی، نوآوری و اصالت مطالب منتشرشده حفظ شود. مقالاتی که با رویکرد میانرشتهای به تعامل روانشناسی با علوم سلامت، آموزش، جامعهشناسی، علوم اعصاب یا اقتصاد رفتاری میپردازند نیز در اولویت قرار دارند.
درباره مجله " روانشناسی انگیزش، رفتار و سلامت"
- صاحب امتیاز: انجمن مطالعات هوش و استعداد ایران
- وضعیت چاپ: الکترونیکی
- دوره چاپ: فصلنامه
- زبان مجله: فارسی همراه با خلاصه مبسوط انگلیسی
- نوع مجله: علمی- پژوهشی
- دسترسی به مقالات: رایگان
- نوع داوری: دوسو ناشناس (حداقل دو داور)
- مدت زمان بررسی اولیه: 3 الی 5 هفته
- زمان داوری: 2 تا 3 ماه
- هزینه داوری: ندارد
- ایمیل مجله: admin@journaltesd.com